اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

348

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كند . گفت : خبر داد مرا برادرم ابراهيم از پدرم [ 1 ] و پدرش از ابو هاشم عبد الله بن محمد ابن على بن ابى طالب از پدرش از جدش كه در همين شهرم در يك روز دو نماينده يكى از سند و ديگرى نماينده مردم افريقا بر من وارد مىشوند و پس از آن سه روز نمىگذرد كه در لحدم پنهان مىشوم و امر ( خلافت ) پس از من ارث برده مىشود . سپس برخاست و گفت : از جايت برمخيز تا نزد تو آيم گفت : پس همانجا بودم تا اذانگويان در وقت نماز عصر به خلافت سلام گفتند ، پس فرستاده اش پيش من آمد و مرا فرمود تا با مردم نماز بخوانم ، پس داخل شدم و نزد من نيامد تا آنكه اذانگويان براى وقت نماز عشا سلام گفتند و باز فرستاده اش نزد من آمد و مرا فرمود تا با مردم نماز بخوانم ، و چنان كردم . سپس به جاى خود بازآمدم تا فرارسيدن شب و چون از قنوت خود فارغ شدم ، نزد من آمد و نوشته اى همراه داشت به اين عنوان : از بنده خدا و دوست او به خاندان پيامبر خدا و دوستان و همه مسلمانان . سپس گفت : اى عمو ، هر گاه جانم برآمد مرا با جامه‌ام بپوشان و مرگ مرا پنهان دار تا اين نوشته بر مردم خوانده شود و هر گاه خوانده شد ، براى آن كه در اين نوشته نام برده شده ، بيعت بگير ، و آنگاه كه مردم بيعت كردند . به كار من پرداز و آنچه نياز دارم فراهم ساز و بر من نمازگزار و به خاكم سپار . گفتم : اى امير مؤمنان ، آيا احساس بيمارى مىكنى ؟ گفت : كدام بيمارى از خبر صحيح از پيامبر خدا ، نيرومندتر است ؟ به خدا قسم دروغ گفته نشدم ، و دروغ نگفتم ، - و دروغ گفته نشدى [ 2 ] - اين نوشته را بگير و ره يافته بازگرد . و همان شب بيمار شد و روز يكشنبه دوازدهم ذى الحجة سال 136 وفات كرد و سن او 36 سال بود ، و بقولى به اين سن نرسيد چه او در سال 105 در دوران يزيد بن عبد الملك بن مروان تولد يافت . اسماعيل بن على و به قولى عيسى بن على بر وى نماز گزارد و در انبار در كاخ

--> [ 1 ] ن ، پدرش . [ 2 ] ن ، افتاده دارد .